به خانه جدید ما بیایید....
http://saayah.blogspot.com/ (این آدرس جدید است)
چشم براه،
میدانم، میدانم. این روزها جهان سرگردان است، جهان همیشه سرگردان بوده است. من هم سرگردانم، اگر کمی به سرگردانی جهان و پریشانی ها و مشغولیت های خودم بیندیشم، شادمانی از من می پرد. افکار آنقدر تیز در ذهنم می دوند که کبوتر گریزپای شادمانی می هراسد و ..تا دیدی رفته است. باز من تا دیر شب، بسترم را با بیقراری می فرسایم، بعد روی بستر می نشینم و دعا می کنم.. آرزو می کنم برای چند دقیقه از هجوم افکار در امان بمانم تا خوابم ببرد.. آب مینوشم، راه میروم، دوباره به امید خواب دراز می کشم و...
اما امشب اینطور نخواهد بود. امشب خسته تر از آنم که بیندیشم، بحث های ما در باره افغانستان، شرمساری های سارا پالین و امتحانات هفته آینده، همه را فراموش خواهم کرد و فقط خواهم خوابید، آسوده، شادمان، چون یک کودک.. اما آیا در این دنیای آشفته خواب کودکان آسوده است؟ عده ای بی شمار از کودکان، در سرمای کشنده، یا گرمای سوزنده، یا گرسنگی، .. یا نبود مادر، یا پدر، یا هر دو.. بی آرزو به خواب می روند و بی شادمانی بیدار میشوند.. آیا دوران کودکی هر نسل کوتاه تر شده می رود؟ کودکی من.. کوتاه بود.
آه، شهرزاد.. تو شادمان بودی.. یعنی هستی.. یعنی میخواستی بگویی چرا شادمانی ... گاهی به چیزهای دیگر هم فکر کن، به چیزی به جز پریشانی..
میدانم به چی باید فکر کنم تا آرام و متمرکز شوم، به کلمات آموزگارم. او آرام و ملایم گفت: ثبات و آزادی. در روح و بدنت، در تمام هستی ات ثبات و آزادی را تجربه کن. به این کلمات فکر می کنم و به نبرد خودم، نبرد میلیون ها انسان در سراسر جهان، نبرد هر روزه، برای ثبات، ثبات درونی با ایمان، یا با عشق و بعد ثبات در چیزهای دیگر ، ثباتی که با امنیت می آید و ثبات مالی و.. ما همانقدر که در بعضی چیزها خواستار تغییریم، در بعضی چیزهای دیگر ثبات را میخواهیم، در عشق، در نیرو و جوانی ما، در محبت و سلامتی عزیزان ما..
و بعد آزادی.. مفهومی که همیشه برای انسان فریبنده بوده.. رویایی که همیشه به دنبالش دویده ایم. آزادی در انتخاب، آزادی در تصمیم گیری، آزادی در زندگی. آزادی از قید ها و بندهای درونی خود..
در طول نبرد، همیشه کسانی بودند که می فهمیدند ثبات در بعضی چیزها مقدور نیست، آزادی از بعضی چیزها مقدور نیست.. کسانی که محدودیت های انسان ها را میدانستند.. ولی این مانع مبارزات نمی شد.. مانع خیالپردازی، مبارزه، تغییر و تحمل دشواری ها..
من هم به دنبال ثبات ام. میخواهم مثل کوه، کوه های وطنم استوار و محکم و ثابت باشم. میخواهم بدانم چی میخواهم. میخواهم مسیر بادها را تغییر بدهم نه اینکه با هر بادی مسیر من دگرگون شود. میخواهم احساس قدرت و اطمینان کنم. شجاع تر باشم. میخواهم دنیا کمی ثبات داشته باشد، اینقدر ترسناک نباشد، اینقدر شکننده نباشد.. میخواهم مطمئن باشم که دیگر جنگ نمیشود، آواره نمیشویم. میخواهم ثبات باشد...
من هم به دنبال آزادی ام. میخواهم همیشه برای آزادی از بند های درونی خود مبارزه کنم، برای آزادی از خشمی که ویرانگرست، برای آزادی از تعصب.. میخواهم چون یک انسان و یک زن احساس آزادی کنم، بتوانم برای رویاهایم مبارزه کنم، تجربه کنم، خیالپردازی کنم. فارغ از همه قالب ها و بایدها و نبایدهای دیگران، بر اساس اصول اخلاقی خود تصمیم بگیرم. میخواهم در دنیایی آزاد زندگی کنم، جایی که شکنجه نباشد، زندان کمتر باشد، اسارت و درماندگی کمتر باشد..
و آرزو دارم این نسل مبارزه کند و مبارزه این نسل، انسان ها را یک قدم به ثبات و آزادی نزدیک تر کند.. که تا کودکان نسل آینده در دنیایی که برای همه آزادتر و با ثبات ترست زندگی کنند...
دستانم را به هر دو طرف گشوده ام. انگشتانم را می کشم، باز هم دورتر می کشم.. حس می کنم دستانم آنقدر امتداد یافته اند که از زمین فراتر رفته اند... محکم و استوار ایستاده ام، پاهایم به زمین وصل، به زمین چسپیده اند. نبض زمین را زیر پایم حس می کنم. احساس ثبات دارم. بدنم محکم و کشیده و همچنان آسوده و رهاست، برای چند لحظه، ثبات را، و آزادی را، با هم تجربه می کنم.
شهرزاد
و من تا همین لحظه کارخانگی اقتصاد می کردم و فردا که بیدار شدم تمامش می کنم. بعد برای مشوره در مورد ماستری دیدن یکی از استادانم می روم، بعد صنف دارم، بعد از آن هم صنف دارم و باز یک صنف دیگر... و چون رویا فردا شب به سنا می رود، نمیدانم او را خواهم دید یا نه؟ وگرنه میشد دستانم را حنا بگذارد... ولی فکر نمی کنم ببینمش..
عید است..
عید، یک عالم خاطره است.. در آستانه عید آرامش و شادمانی ملایمی را تجربه می کنم که به خاطر خوشی های دیگران به درونم راه می یابد.. عید (اگر من عید کنم یا نه) ایام ویژه ای است برای بخشایش، تجلیل، مهربانی، دیدار، شادمانی... اگر دیگران نه، حداقل کودکان شادمان اند.. یادم می آید کودک که بودم از کسانی که عید را جدی نمیگرفتند بدم می آمد.. بزرگ نشده بودم که خودم هم عید را ...
..........
مبارزات انتخاباتی در امریکا در میانه اخبار بحران اقتصادی و.. جریان دارد. نخستین هفته های مبارزات انتخاباتی بسیار هیجانزده بودم و مسایل را دنبال می کردم، حالا کمتر... هنوز هم میخواهم، به شدت میخواهم اوباما ببرد ولی.. نمیدانم به تغییر در سیاست خارجی زیاد امیدوار نیستم و سیاست خارجی خیلی برایم مهم است.
حس می کنم هر دو طرف با تکرار کلیشه ها، میخواهند خود را محبوبتر کنند، به نقاط ضعف حریف خود پی ببرند و ضربه بزنند و در نهایت برنده شوند.. خوب منصفانه است، مبارزات انتخاباتی باید همینطور باشد.. ولی من فکر می کنم که مردم امریکا باید این انتخابات را جدیتر بگیرند، این انتخابات باید فرصتی برای تغییر دید امریکا به جهان باشد، فرصتی برای عذر خواهی از همه قربانیان غرور احمقانه و ترس بی اساس دولت فعلی امریکا باشد. این انتخابات باید زمینه ای فراهم کند تا امریکا شهروندان کشورهای دیگر را هم به منزله انسان بپذیرد.. این انتخابات باید فرصتی برای تغییر دید امریکاییان به مسئله امنیت میبود. من حس می کنم که امنیت خود را در نابود کردن دیگران دیدن، دیگران را به صورت دشمن تعریف کردن، به یقه پاکستان و ... چسپیدن، هنوز هم در این مبارزات مخابراتی به شکل تلطیف شده اش دیده میشود... در کنار آن چنین به نظر می رسد که چیزی از غرور و دید بزرگ منشانه امریکا به دیگران کاسته نشده، بلکه این غرور همچنان یک وسیله جذب آرا مانده است.. هر کاندید میخواهد ثابت کند وطن پرست تر است، و وطن پرست بودن هم یعنی پذیرش اینکه هر شهروند امریکایی انسان تر از بقیه انسان هاست و باید بیش و پیش از دیگران امتیاز بگیرد...
نمیخواهم اوباما را ملامت کنم فقط... یا شاید بسیار بدبین شده ام..
بهر حال، در زمانه ما انتخابات بهترین راه موجود و ممکن برای تغییر است.. بنا بر این از انتخابات عادلانه و از نامزدی اوباما حمایت می کنم... امیدم این است که برنده شدن اوباما کمی از خشونت سیاست خارجی امریکا بکاهد و برای میلیون ها سیاهپوست امریکایی امید و الگو بیافریند...
............
صنف هایم را دوست دارم. فکر می کنم خواندن در مورد مردمشناسی از زوایای مختلف به من کمک کرده است بیشتر از غنای جهان آگاه شوم. به "فرهنگ" نه به عنوان یک مانع، بلکه به عنوان راهی به سوی تغییر می نگرم... تغییر را به صورت اساسی میتوان از درون و با درک شبکه پیچیده و حیرت آور فرهنگ ایجاد کرد...
عیدتان مبارک
شهرزاد

