تبليغاتX
مثل آب مثل آتش

                                                  

                                           جنبش های هنر معاصر

                                             

                                                   ترجمه: زبیده اکبر

 

         با آغاز انقلاب صنعتی در نیمه دوم قرن نوزده  جنبش ها و شیوه های جدید هنری برای انعکاس دادن سرعت تغییرات در جامعه ما بطور فزاینده ای سریعا به میان آمدند و از بین رفتند. این مطلب یک دید مختصر به جنبش های مهم هنری از امپرسیونیسم گرفته تا اوپ آرت است.

 

امپرسیونیسم:

تاریخ هنر معاصر با امپرسیونیسم آغاز شد. این جنبش از  پاریس در واکنش بر علیه یک شیوه قراردادی و

جامد نقاشی داخل استدیو ها و جنبش های سنت چون  “Academie des Beaux-Arts”

شروع شد.در سال 1863 نمایشگاه نقاشی مشهور ادوار مانت  “Dejeuner sur l’herbe”

در “Salon des Refuses” (تنظیم کننده این نمایشگاه نقاشانی بودند که“Academie des Beaux-Arts”

 کارهایشان را رد کرده بود) افتضاحی را به کرد که میشود آنرا آغاز امپرسیونیسم نام ماند.

نقاشان امپرسیونیست ترجیح میدادند در بیرون نقاشی کنند و تاثیر نور بر موضوع را بررسی کنند.  آنها نقاشی چشم انداز ها و مناظر از زندگی روزانه را برتری میبخشیدند. نام های ماندگار در شیوه نقاشی امپرسیونیست ادوار مانت، کلاود مونت، ایدگر دیگاس، کمیلی پیزارو و پیر اگستی رینویر در فرانسه و آلفرد سیسلی در انگلند استند.

 

فاویسم:

کلمه فاویسم از کلمه فرانسوی "فاو" که "حیوانات درنده" ترجمه میشود می آید. و درواقع این شیوه تازه هنر معاصر با رنگ های روشن و واضح کمی وحشی بود. پاول گاوگین و نقاش هلندی وینست وان گاخ امپرسیونیسم را با استفاده از رنگ های رسا وسعت بخشیدند. فاویسم همانطور که ناقدنیش توصیف کرده بودند یک قدم جلوتر به استفاده از طرح های ساده شده در ترکیب یک "مجموعه رنگ های خالص" پرداخت. اولین نمایشگاه نقاشان فاویست در سال 1905 اتفاق افتاد. نقاشان فاو شناخته شده هنری ماتیس، اندری دیراین، موریس دی ولامنچ، کیس وان دونگن و روآل دفی استند.

 

اکسپرسیونیسم:

اکسپرسیونیسم در مفهوم ساده تفسیر هنر معاصر آلمان از فاویسم است. جنبش اکسپرسیونیست در دو گروه نقاشان آلمانی دسته بندی شده بود یکی از آن گروه ها “Die Bruecke”  که در ترجمه تحت اللفظی یعنی "پل" است. این گروه در دریسدین موقعیت داشت و نقاشان این گروه ارنست لودویگ کیرچنر، اریک هیکیل، امیل نولد، ماکس پیچستاین، اوتو میولر و کارل شمیت روتلف بودند. پس از جنگ جهانی اول گروه دیگری پس از این گروه به میان آمد که خود را “Dresdner Sezession” میخواندند. گروه دوم اکسپرسیونیست ها نقاشی که در میونیخ گرد هم آمده بودند استند. این گروه به نام “Der Blaue Reiter”   یعنی “The Blue Rider”  شناخته شده است. نقاشان نامدار این گروه فرانز مارکف آگست ماکی، گبرییل منتر، واسیلی کاندینسکی، پاول کلی و الکسی یاولنسکی استند.

 

جنبش Art Nouveau:

Art Nouveauعبارت فرانسوی است که هنر نوین ترجمه میشود. این جنبش برای شیوه تزیینی و ساختار های طبیعی اش توصیف شده است و از سالهای 1880 تا 1910 یکی از جنبش های محبوب و جنبش بین المللی هنر بود. این جنبش را آلمانی ها به نام   “Jugendstill” ، ایتالیایی ها به نام  “Liberty” ، آستریایی ها به نام   “Sezessionsstil” و آسپانیایی ها  “Arte joven” یاد میکردند. Art Nouveau  به نقاشی یا پرینت میکنگ محدود نمیشد، تمام ساختار های هنر، معماری، مبل، زیورات،شیشه آلات، و تصویر را در بر میگرفت.

مثال های خوب Art Nouveau ورودی مترو های پاریس، آثار شیشه ای امیل گالی و لویس کامفرت تیفانی در ایالات متحده یا پوستر های آلفونس موچا استند. یکی از نقاشان مشهور این جنبش گستاو کلیمت است. این جنبش شاید برای قیمت بالای محصولاتش در جنگ جهانی دوم پا برجا نماند. با وجود ریشه های فلسفی در صنعت های دستی، این جنبش محصولات توده ای نبود.

 

جنبش آرت دیکو:

آرت دیکو عمدتا یک شیوه طراحی محبوب در سالهای 1920 و 1930 بود. در مفهوم ساده، آرت دیکو را میتوان پی گیری ساده و توده پسند Art Nouveau دانست. آرت دیکو در مد، مبل، زیورات، پارچه، معماری، اعلانات بازرگانی، چاپ و تزیین داخلی نفوذ داشت. نام شناخته شده این جنبش رینی لالیکو جواهر ساز و شیشه ساز است. یک مثال از شیوه معماری این جنبش ساختمان کریسلر در نیویارک (1930) است.

 

کیوبیسم:

کیوبیسم جنبش دیگر هنر معاصر است که به نقاشی و مجسمه سازی محدود میشد. با آنهم تاثیر عمیقی روی رشد هنر معاصر گذاشت. بنیان گذاران کیوبیسم در پاریس قبل از جنگ جهانی اول پابلو پیکاسو اسپانیولی و و جورجس براکس فرانسوی بودند. پاول سیزانی را که اکثرا به عنوان یک پست امپرسیونیست دسته بندی میکردند میتوان به عنوان جد آنها دانست.

کیوبیسم در هنر قبیلوی آفریقایی ریشه های محکمی داشت. در کیوبیسم از ساختار های هندسی و ریز سازی طرفداری میشد. اغلب اوقات جنبه های مختلف یک موضوع هم زمان نمایش داده میشود. در کنار پابلو پیکاسو و جورجس براکس، رابرت دیلانی، مارسل دوشمپ، جوآن گریس و لیونیل فینیگر هنرمندان نامدار این جنبش استند. کیوبیسم راه را برای هنر آبستراکت هموار کرد.

 

سورریالسیم:

سورریالیسم یکی دیگر از چندین جنبش هنر معاصر در قرن بیستم است. پدر فلسفی این جنبش اندری برتون شاعر و نویسنده فرانسوی که راهنمای سورریالیست بنام مانیفیستو را در پاریس در سال 1942 نشر کرد است. سورریالیسم بر ناخودآگاهی، اهمیت رویا ها و جنبه روانشناسانه هنر تاکید میکند. سورریالیسم جنبش مهمی در هنر های زیبا، ادبیات و فیلم ( به کمک هنرمندانی چون بونیول اسپانیولی) گردید.

در هنرهای زیبا نام های ماندگار سالوادور دلی، گیورگیو دی چیریکو ایتالیایی با دیدگاه های عجیب و وهم آورش، مارسل دوشمپ، ماکس ارنست، جوآن میرو، ییوس تانگی، رینی مارگریت و مارک شاگل روسی استند.

 

هنر آبستراکت:

واسیلی کاندینسکی نقاش، متولد روسیه پدر هنر آبستراکت نامیده شده. اگر شما گاهی میونیخ آمدید هیچگاهی بدون دیدن موزیم لنباشوس بر نگردید. نقاشی های زیادی از واسیلی کاندینسکی در این موزیم جا داده شده اند و با توجه به آثار میشود دریافت که چگونه این آثار به سیمی آبستراکت و آبستراکت رشد کرده اند. پیت ماندراین  نقاش هلندی شخصیت پر نفوذ دیگری در بنیان گذاری نقاشی آبستراکت است. ماندراین کیوبیسم را پاریس تجربه کرد. در جریان جهانی دوم بسیاری از نقاشان پیشتاز بطور مثال ماکس ارنست، مارسل دوشمپ و مارک شاگل به ایالات متحده امریکا مهاجرت کردند. بنابر این نیویارک مرکز تازه هنر معاصر و نقاشی آبستراکت شد.

 

جنبش پاپ آرت:

عبارت پاپ آرت مختصر پاپیولر آرت (هنر توده) است. نام این جنبش همه چیز در باره خودش را آشکار میکند. پاپ آرت میخواست هنر را دوباره به زندگی روزانه مردم بیاورد. این جنبش در واکنش به نقاشی آبستراکت به میان آمد و ادعا میکرد جنبش آستراکت بیش از حد سوفسطایی و نخبه گرا است. تصاویر مورد پسند هنرمندان پاپ اشیا از زندگی روزمره بود بطور مثال قوطی های سوپ برای اندی وارهول و کمیدی برای روی لیشتیستین. خصوصیت گرایش جنبش پاپ آرت استفاده وارهول از سیریگرافی، یک شیوه فوتو ریلستیک و توده پسند پرینت میکنگ بود. پاپ آرت با فشار وارد مطبوعات و اعلانات شد.  تفاوت بین هنر های زیبا و هنر های اعلانات بازرگانی بطور ارادی از بین رفت. مثال بسیار خوب پوش البم های موسیقی سالهای شصت است. شخصیت مکتب فکری بدون شک اندی وارهول (1987-1928) بود. نام های بزرگ دیگر جاسپر جانس، رابرت روشنبرگ، دیود هاکنی، کلیس اولدنبرگ، روی لیشتیستین، جورج سیگال، وین یا جمیز روزنکویست بودند. جنبش پاپ آرت عمدتا یک جنبش هنری آمریکایی و بریتانیایی بود.

 

اوپ آرت:

اوپ آرت که پس از پاپ آرت به میان آمد اختصار آپتیکل آرت است. اوپ آرت با تقلیل ساختار های هندسی گاهی سیاه و سفید و گاهی هم با رنگ های بسیار زیبا ظاهر شد. برجسته ترین هنرمند این جنبش واسارلی متولد هنگری است. در سالهای هفتاد اوپ آرت راه خود را در طراحی مد باز کرد. اما هیچگاهی موفق به اینکه یک جنبش توده ای هنر معاصر مانند پاپ آرت شود نشد.

 

 

منبع: http://www.artelino.com/articles/modern_art_periods.asp

 

 

+نوشته شده در 2006/5/20ساعت17:8توسط یکی از ما دو نفر |

پری گک حس میکند زیاد گفته است. حس میکند ترسو است. جرات نگفتن ندارد. ویران شده است. حس میکند دنیایش دنیای خداییست که از شنیدن میترسد. دنیای آدم هاییست که او را برای گفتن شنیدن نگفتن خندیدن محکمه میکنند. دیگر میخواهد نگوید. میخواهد به آنهایی بگوید که نمیشنوند. جای گفتن زیر باران بنشیند و افتادن قطره باران به زمین را نگاه کند. پر پر پروانه ای را نگاه کند. یا فرار کند. بمیرد. با خود حرف بزند. برای خود از چیز های ساده بگوید از چیز هایی که پری میداند چیست پری از شنیدنش لذت میبرد خوشش می آید. از چیزهایی که برای دیگران جالب نیست. دیگران دوست ندارند. برای اینکه پری را دوست ندارند پری برای خود میگوید: یک پریگک بود. پری گک پری شد. بزرگ شد. روزی دلش از همه چیز گرفت. فرار کرد. یک گوشه دور دنیا رفت. برای خود خانه ای چوبی ای در کنار دریا ساخت. خانه اش را آبی رنگ کرد. اطراف خانه اش گلکاری کرد. پری سالها با خانه اش بود. شامها غروب را تماشا میکرد و صبح ها صدای پرندگان را میشنید. بهار آمد. پری خوشحال شد. همه چیز را از نو شروع کرد. گل کاشت. گلهایش غنچه کردند. باز شدند. همه جا خوشبو بود.پری موهایش را میبافت و بین چوتی اش گل میگذاشت. گلهای سرخ زرد.  پری شب ها در بستر از پنجره اش آسمان و ستاره ها را نگاه میکرد. همه چیز زیبا بود. لذت بخش بود. تابستان آمد. هوا گرم شد. مثل این بود که کسی پری را در آغوش گرفته باشد. روزها صمیمی و خوب بودند. پری را تنها نمیگذاشتند. خزان آمد. گلهای پری خشک شدند. برگ های درختان زرد شدند به زمین افتادند. پری برگ های زرد رنگ را دوست داشت. برگ ها زیبا بودند. باد برگ ها را باخود میبرد. پری حس میکرد باد او را هم با خود میبرد. زمستان آمد. پری غمگین شد. گذشت هر روز را حساب میکرد. پرده های خانه اش را میکشید برای اینکه ابر ها را نبیند. برای اینکه نبیند زمستان آمده است. همه جا سرد بود.

بهار ها تابستان ها خزان ها و زمستان ها گذشتند. یک روز پری مرد. خانه اش را رها کرد. دیگر کسی گلکاری نمیکرد. گلهای پری هم مردند. دیگر کسی برای فرار از آسمان ابری پرده ای خانه اش را نمیکشید.  کسی غروب را هم نمیدید. خانه ای پریگک را باد با خود برد. نمیدانم کجا برد. شاید یکجای دور برد. یکجایی که تنها باشد. یکجایی که دیگر حرف نزند. یکجایی که بمیرد.

+نوشته شده در 2006/5/16ساعت20:37توسط یکی از ما دو نفر |
روز مادر است....تبریک به همه مادران
+نوشته شده در 2006/5/14ساعت10:39توسط یکی از ما دو نفر |

این صدا آزار دهنده است. مثل اینست کسی با چکش به فرق آدم بزند. تا  حال باید به این صدا عادت میکردم. هر شام  بلند میشوند. وقتی دخترک اینجا می آید و دهلیز را جاروب میکند. ۹ شب است. بیرون هنوز روشن است. امروز روز آفتابی بود. و روز زیبایی بود. آفتاب کم کم پایان میرود. من روز را تمام کرده ام و نمرده ام. با وجود اینکه هیچ چیزی که توقع داشتم اتفاق نیافتاد. تبدیل به یک موجود خنثی شده ام یا حد اقل تلاش میکنم شوم. این خیلی بد است. بسیار بد است. میدانم بد است و با آنهم میخواهم باشم. درس هایم را تمام کردم. امتحانات سالانه نزدیک اند. یک هفته بیشتر باقی نمانده. و هفته آینده روز چهارشنبه یک کنسرت دیگر داریم. بسیار کار ها برای انجام دادن دارم ولی همه چیز را متوقف ساخته ام. منتظر اتفاق افتادن چیزی استم که خودم هم نمیدانم چیست. این روزها کمتر ترجمه میکنم ولی کتاب میخوانم. یک کتاب خیلی خوب میخوانم. رمز داوینچی را میخوانم. دو هفته پیش کتابی درباره رمز داوینچی خواندم و هفته پیش خود کتاب را شروع کردم. کتابیست به مشکل آدم میتواند به زمین بماندش. من دیگر تصمیم گرفته خوشخو باشم. البته همیشه تصمیم میگیرم ولی بعد یادم میرود. امروز وقتی یادداشت مینوشتم مثل دیوانه ها فکر کردم شاید شود روزی تمام یادداشت های روزانه ام را چاپ کنم. من اکثرا به این فکر می افتم. بعدتر متوجه شدم شاید نصف آنهاییکه یادداشت های مرا خواهند خواند نخواهند فهمید من چه میگویم. بعضی وقت ها خودم هم نمی فهمم چه میگویم برای اینکه فراموشم میشود چرا و درباره چه حرف میزنم. چند وقت پیشتر یک کتاب خیلی دلچسپ خواندم در باره پسری که دیوانه میشود. بسیار جالب بود. ولی کم کم ترسیدم چون حس کردم با آن پسرک شباهت هایی دارم. ترسیدم من هم روزی دیوانه شوم و مرا دیوانه خانه ببرند. آن پسر هم مثل من از همه چیز شکایت میکند. یک سر و هزار سودا دارد که نصف آنچه که به آن می اندیشد شاید ارزشش را ندارد. به هر حال...

باران و برف تمام شد. دلم را میگرفت هوای سرد و برف. باران را دوست دارم تنها وقتی که هوا سرد نباشد و بتوانم زیر باران قدم بزنم بدوم بخوابم ولی وقتی هوا سرد است مرا افسرده میسازد.

این روز ها وقتی بیرون میروم کرم های خاکی را مبینیم زیر پاهای مردم له شده اند. دلم برایشان میسوزد. شاید تنها زیر پاهای مردم نه شاید زیر موتر هم شده اند. مرا میترساند. حس میکنم اگر من جای آنها میبودم چه میشد. میترسم... فکر میکنم ما انسانها عادت ماست آنچه را که از ما کوچکتر است ویران کنم بکشیم. بدم می آید از اینکه وقتی مردم راه میروند زیر پای خود را نگاه نمیکنند.

این اطاق خیلی آرام هست. امشب رییس لیلیه اینجاست ما را ببیند چه قدر درس میخوانیم. اگر میدید که من جای درس خواندن مزخرفات نوشته میکنم سکته میکرد. چون روی من زیاد حساب میکند و توقع ندارد. البته من درسهایم را تمام کردم. حتی ریاضی خواندم. جالب است که امروز از آن روزهای بود من یاد گرفتم واقعا یاد گرفتم ریاضی را. خیلی عجیب است.

در این اواخر خیلی بد شده ام. نادرست شده ام. هر جا که میروم اطاقم را قفل میکنم. این خیلی بد است. بسیار بد است. ولی ما را عادت داده اند اینکار را کنیم. منظورم استادان و رییس لیلیه است. آنها مجبورمان کرده اند. برای اینکه دختران پول و لباس و کتاب و دیگر چیزهایشان را گم کردند.

رییس لیلیه ای ما زن خوب است. لهجه عجیب دارد، لهجه بریتانیایی دارد. بعضی وقت ها خنده دار است البته. برای اینکه من بسیار دیر متوجه میشوم چه گفته است.

همه عکس هایم را باید از دیوار ها بگیرم. لباس هایم را جمع کنم. البته تا هفته بعد وقت دارم. من همیشه از کوچ کردن و رفتن میترسم. میخواهم کتاب بخوانم....

+نوشته شده در 2006/5/11ساعت21:11توسط یکی از ما دو نفر |

زمستان هنوز نرفته است. برف میبارد. بیرون سرد است. همه اینها مرا آزار میدهد. حس میکنم تبدیل به یک موجود زشتی شده ام که از همه چیز شکایت میکند. که البته استم. ولی نمیتوانم این وضعیت را بهتر بسازم. خیلی احساس خسته گی میکنم. میخواهم بمیرم. حس میکنم  پیر و ناتوان و درمانده شده ام. البته عجیب است در این سن و سال حس کنم پیرم ولی...

گاهی شده حس کنید استفاده شده مزخرف و بی معنی استید. دیگر به درد هیچ کاری نمیخورید. ویران شده اید. حوصله هیچ چیز را ندارید. من همینطور حس میکنم. میدان احمقانه است تکرار کنم حرف زدن در اینمورد را. ولی سخت است. نمیدانم چه کنم. برای همین مینویسم. یک آدم خوب یکروز برایم گفته بود دلتنگ شدی برو با کسی حرف بزن یا بنویس. دلتنگی هایت رفع میشوند. من نمیخواهم با کسی حرف بزنم. نمیدانم چرا بدم می آید صدای کسی را بشنوم یا صدایم را کسی بشنود. حس میکنم آنطور حقیرانه تر شکایت کرده ام.شاید فکر میکنم کسی نمیخواهد با من حرف بزند من هم نمیخواهم دوست بدارند. هر چند اینکه مینویسم هم شکایت است. نمیدانم چه میگویم. گلویم درد میکند. زندگی کردن سخت شده است. و تحمل کردن خودم سخت تر. چند روزی به نوشتن خدا حافظ میگویم. همه آنهایی که این وبلاگ را میخوانند شاد باشید.

+نوشته شده در 2006/5/9ساعت7:32توسط یکی از ما دو نفر |

صبح وقت است. همه جا خیلی آرام است. من کمی دلم گرفته. مثل همیشه باز هم نمیدانم چرا. حس میکنم همه چیز رو به خرابی میرود. همه چیز بد میشود. این سکوت که همیشه دوستش دارم حالا بدم می آید. حس میکنم هوا گرم است و مرا خفه میکند. خیلی زود بر خاسته برای اینکه درس بخوانم. نمیشود. نوشته های قبلی ام را خواندم مسخره و بی معنی آمد به نظرم. تکراری  پوچ و مزخرف. دلم گرفت. مثل آدم هایی شده ام که میدانند میمیرند خیلی زود میمیرند. دلم میخواهد از همه برای همه چیز معذرت بخواهم. همه را برای همه چیز ببخشم. همه مرا ببخشند. یا شاید هم نبخشند. نمیدانم. امروز روز بدی خواهد بود. صبح وقتش خوب نیست. لذت بخش نیست دوست داشتنی نیست. از همه چیزش بدم می آید. میخواهم دعا کنم. فکر میکنم شاید تنها راهیست که به من ارامش خواهد داد. من وقتی دعا میکنم آرام میشوم. حس میکنم بزرگی است که به کوچکی چون من فکر میکند. ولی گاهی به آن هم شک میکنم. من بسیار شک می کنم به همه چیز شک میکنم. به خودم هم شک میکنم. یادداشت نوشتن وقت ها کمک میکرد آرامش پیدا کنم. ولی حالا دیگر بی تاثیر شده است. چون حس میکنم مزخرف میگویم. حس میکنم حرف هایم تکراری استند. همیشه از این میگویند که من چقدر دلتنگم یا چقدر خوشحالم و چرا. خسته کن است نه؟ همه کسانی که این نوشته ها را میخوانند هم شاید همینطور فکر کنند. بسیار چیز ها همیشه مرا آزار داده اند. اکثرا هم شاید ارزشش را نداشته اند. مثلا امروز نمیدانم چرا ناراحتم. چرا عصبی استم. چرا میخواهم آسمان را به زمین بزنم. نمیدانم. یگانه دلایلی که میتوانم فکرشان را کنم این است که هوا ابریست. مشکلات من زیاد شده اند که البته حل شدنی استند. یا شاید هم نیستند. نمیدانم.

از این آدم ها بدم می آید. همه آنهایی که اینجا استند خرپول استند. تنها وقتی سلام میکنند که نیاز داشته باشند. این هم یک گپ تکراری من است. شاید بارها قبل از این گفته باشم. ولی دلم میگیرد. برایم آزار دهنده است. نمیخواهم با هیچکسی حرف بزنم. این روزها احمق شده ام. از این وضعیت بدم می آید. بار ها یادداشت مینویسم و بعد حذف میکنم. فکر میکنم بی معنی و احمقانه استند. همه چیز به نظرم تکرار می آید. تکرار بد و آزار دهنده. نه ماه است من اینجا استم. وقت برگشتن به خانه نزدیک است. شاید این تنها مساله ایست که مرا خوشحال میسازد و گاهی هم میترسم. نمیدانم از چه. شاید.. نمیدانم. ولی میدانم این ترس خیلی آزارم میدهد. شاید از این میترسم همه چیز آنطور که من دوست دارم اتفاق نیافتد. ولی باید به این عادت کرد. حالا دیگر بار ها این اتفاق افتاده است. بارها همه چیز آنطور که من دوست داشته ام اتفاق نیافتاده اند و من باید به این عادت کنم. این را بپذیرم. باید یاد بگیرم بسیار چیز های بدی که اتفاق می افتند کاملا طبیعی استند و شاید باید همانطور باشند.

میخواستم بنویسم که من خرم. یک دیوانه ای به تمام معنی. از خودم متنفرم. بدم می آید. حس میکنم تکرار شده ام. خیلی زیاد زندگی کرده ام. حالا باید بمیرم. ولی نمیدانم چطور. نمیدانم مردن چگونه است. میخواهم بخوابم و دیگر هیچ گاهی بیدار نشوم. سخت دلم از همه چیز گرفته. حس میکنم اگر بیشتر از این زندگی کنم همه از من بدشان می آید. شاید همه بخواهند مرا بکشند... احمقانه است. مزخرف است. بی معنی است.......حافظ خوب: نام من رفتست روزی بر لب جانان بسهوــ اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز

+نوشته شده در 2006/5/8ساعت7:8توسط یکی از ما دو نفر |

ما هیچ ما نگاه... نمایشگاه عکس مجموعه عکس های من در کابل است. احتمالا اول جون برگزار میشود. محلش دقیق نیست....

اگر عکاس هستید...در کابل زندگی میکنید... یک یا دو تا از بهترین عکس های تان را با توضیحات کامل...محل نام و تخلص خودتا و هر موضوع جالب دیگر در باره عکس را به من در این آدرس: zubaida.akbar@gmail.com یا آدرسم که روی صفحه است بفرستید. اگر بتوانم حد اقل از ۱۰ تا ۱۵ عکس از مناظر مختلف جمع کنم. (عکس هایتان باید از مناظر طبیعی باشد). عکس ها را مثل یک سلاید شو با موسیقی در پس زمینه اش نمایش میدهیم. این مراسم تنها نمایشگاه نیست. با موسیقی شروع میشود. اگر نواختن هر آله ای  موسیقی بلد استید و باز هم اگر در کابل استید و میخواهید انفرادی بنوازید. نام و موضوع آهنگ انتخابی تان را به آدرس ایمیل من بفرستید. تنها یک آهنگ. بخش آخر برنامه نمایش فیلم است. من فیلم "خاطرات یک گیشا" را در نظر دارم. اگر پیشنهادی دارید مرا در جریان بگذارید. از کمک تان در قسمت برگزاری این مراسم فرهنگی یک دنیا ممنون خواهم بود. دوستانی که علاقمند استند و معلومات بیشتر میخواهند برایم من ایمیل نوشته کنید. منتظر خبر های خوب استم...شاد باشید..پری

+نوشته شده در 2006/5/7ساعت21:47توسط یکی از ما دو نفر |

متن زیر در واقع ترجمه این است...

Your dead body has came out of grave

Your dead body, which you had murdered

Your dead body has come to ask you

to see your gaze, to stare at your eyes

It scares you, it shocks you

….

Your dead body comes to you from dark

It comes from fog, from screams of stinking bodies

It comes from over left of ugly bird like silence of death

Your dead body has came to you dancing on graves, singing death

….

Your death body is an old companion, has a familiar smell

His foot steps are familiar

Your death body smiles like all death bodies

Your death body is neutral

Your death body is dead, dead long ago

….

Let your dead body be your guest

Your dead body is death like all alive bodies

Your dead body is an old friend, who takes you with him

and buries you surrounded by  all the smelly bodies

 

مثل اینست که مرده ات از قبر بیرون آمده باشد

مرده ات که تو کشته بودی اش

مرده ات آمده از تو بپرسد...

نگاهت را نگاه کند، چشمانت را ببیند

تو را آب میکند،تو را میترساند

....

مرده ات از میان تاریکی ها به تو می آید

از پس غبار ها، از پس ناله ای جسد های بویناک

از میان جسد های پس مانده کرگسی به زشتی سکوت مرگ

مرده ات رقص کنان روی گور ها به سوی تو می آید

....

مرده ات یار قدیمی است،بوی آشنایی دارد

صدای قدم هایش آشنا استند

مرده ات مثل همه مردگان میخندد

مرده ات خنثی است

مرده ات مرده است خیلی وقت پیش مرده است

....

مرده ات را مهمان کن

مرده ات مثل تو مثل هر زنده مرده است

مرده ات یار قدیمی است که تو را با خود میبرد

و در میان جسد های بویناک دفن میکند.

+نوشته شده در 2006/5/7ساعت3:26توسط یکی از ما دو نفر |
تقدیم به خواهرم بنین و به همه عزیزان در آن سوی مرز

  

بعد از ماه ها تلاش،  بلاخره همه چیز حل شده به نظر می رسید. پاسپورت، ویزه، مخارج سفر، تایید رخصتی من از دفتر، همه چیز مهیا بود.

 

رفتن به ایران شاید یک ارزوی ساده به نظر بیاید، ولی بر اورده شدن همین آرزو برای من مدتها وقت گرفته بود.  مدتها نگرانی، دلتنگی، نشدن ها،

 

 با شادی به پدر گفتم روز شنبه آینده تکت می گیریم و بعد هم پرواز.   بلاخره من خواهم توانست بنین نازنین را ببینم. 

 

خیال بافی ها کردم که چگونه با هم به پارک خواهیم رفت و شعر خواهیم خواند. زیارت خواهم رفت. کتاب هایی را باید پیدا کنم،  دوستانی که باید ببینم. دوستانی که فقط با نام و نوشته های شان آشنا هستم.

 

می خواستم با دوستانم آواز بخوانم، به جنگل برویم و آنقدر در کنار جوی آب بنشینم، که درد ها و خستگی هایم را آب ببرد.

دلم می خواست برای آنها از کابل قصه کنم، از کوچه هایش، مردمش، کودکانش.  برایشان ترانه های میهنی بخوانم، عکس های از افغانستان ببرم، چای سبز ببرم،

 

تصور اینکه بعد از مدتها باز با پدر سفر کنم، مرا به آسمان ها برد.

شب و روز حرف سفر را می زدم. 

 

اما خبرهای بد بسیار زودتر راه خود را پیدا می کنند.  پدرم صبح روز جمعه گفت قواعد جدیدی برای سفر به ایران وضع شده، اما پدر این را هم گفت ما قبلا ویزه گرفته ایم، مشکلی نیست.

 من هم مسئله را جدی نگرفتم. هنوز یک هفته و یک روز به سفر مانده بود. 

 

صبح امروز با ذوق و شوق می خواستم به دوستانم بنویسم که روز یکشنبه هفته آینده با آنها خواهم بود.

 

  از روی عادت،  سایت فارسی بی بی سی را باز کردم و خبر نگفته بود که شرایط برای کسانی که قبلا ویزه گرفتندُ چگونه خواهد بود.   شاید همه باید، وثیقه، کفیل و دعوت نامه داشته باشند.   دلم لرزید، باور نکردم. اما راست بود.  شاید ما نمی توانیم هفته آینده برویم.

 

نامه هایی از بنین و سید الیاس علوی گرفته بودم که برای چندمین بار از سفر ما می پرسیدند.   نمی دانستم چه بنویسم؟

 

دلم نمی خواست مایوس شان کنم. دلم نمی خواست خودم قطع امید کنم. نوشتم که ما خواهیم آمد و همه چیز حل خواهد شد و.....

 

و از مرزها بیزار شدم، بیزارتر از همیشه.  مرزهایی که انسان ها را از هم جدا می کنند،

 

دلم می خواهد بال  داشته باشم ،  پرواز کنم  و خودم را بنین عزیزم برسانم، سرم را روی شانه هایش بگذارم، برایش قصه بگویم، دستان خسته اش را در دست بگیرم.

 

دلم می خواهد چشمانم را ببندم و احساس آرامش کنم،  دلم می خواهد چشمانم را باز کنم و پیش او برسم. 

دلم آب می شود، دلم آتش می گیرد، نا امید شده ام.  شانه هایم خسته اند، دستانم هم. 

 دیگر نمی توانم پشت دروازه سفارت منتظر بمانم، دیگر نمی توانم ....

 

کاش هیچ مرزی نبود.  مرز میان انسان ها چی معنی دارد؟ هیچ.  

 

کاش می شد دنیا را دوباره طراحی کرد،  روی یک ورق کاغذ، بدون مرز، پر از سر سبزی، پر از کوه، سرشار از دریا. 

اما مرزها که طبیعی نیستند، مرزها ساختگی هستند، مرزها را ما ساختیم.   ما برای خود مرز، حد و سرحد تعیین کردیم.

 

مرزها در کجا تمام می شوند؟

 

شهرزاد

 

 

 

+نوشته شده در 2006/5/6ساعت15:3توسط یکی از ما دو نفر |
بخوانید و بیندشید!!! ما چه کمکی میتوانیم بکنیم؟

 

میدانید که امروز در دنیایی که ما زندگی میکنیم:

  • اطفال برای رشد اقتصاد خرید و فروش میشوند
  • ۲۴۶ میلیون طفل کارگر هستند
  • ۱۷۱ میلیون در وضعیت های پر خطر زندگی میکنند
  • بیشتر اطفال کارگر ۷ تا ۱۰ سال دارند
  • ۱۲ الی ۱۴ ساعت در شبانه روز کار میکنند
  •  ۱۲۰ میلیون این اطفال تمام مدت کار میکنند
  • دو برابر کم تر از یک بزرگسال معاش میگیرند
  • بیشتر این اطفال در ممالک عقب مانده زندگی میکنند                                                                                      
  •  ۶۱٪ در آسیا ۳۲٪ در آفریقا و ۷٪  اطفال کارگر در امریکای لاتین  زندگی و کار میکنند           
  • اطفالی که در شهر ها زندگی میکنند مصروف تجارت بازسازی و خدمات دیگر استند
  • اطفالی که در دهات زندگی میکنند اکثر در مزارع و فارم ها مشغول استنند

این اطفال با چه وضعیت هایی روبرو استند؟

  • کار تمام مدت در سن کم
  • محل کار خطرناک
  • کار مفرط
  • مواجه با سو استفاده جنسی فزیکی و لفظی
  • معاش کم و در بعضی موارد هیچ
  • زندگی و کار در سرک ها
  • نداشتن امکانات فرار مبنی بر مشکلات اقتصادی
  • دسترسی نداشتن به آموزش

چه باعث میشود اطفال کارگر شوند؟

  • فقر
  • بیسوادی

 

منابع و مراجع:

http://www.lent.ie/about/childlabour.php

http://www.unicef.org/protection/index_childlabour.html

http://www.hrw.org/children/labor.htm

http://www.unhcr.org

+نوشته شده در 2006/5/3ساعت20:59توسط یکی از ما دو نفر |

سلام دوستان! یک مقاله دیگر در باره اطفال کارگر و بردگی اطفال زیر دست دارم دو هفته بعد آماده میشود (امیدوارم)... حالا نوبت شهرزاد است یادداشت بگذارد. مقاله قبلی تقریبا یک ماه وقت گرفت. امیدوارم این زودتر تمام شود. آن دیگر زیاد وقت گرفت چون اول به انگلیسی نوشتم و بعد ترجمه کردم و در ضمن اولین مقاله تحقیقی ام بود. و با اصول نوشتنش نا آشنا بودم...شاد باشید. پری

+نوشته شده در 2006/5/1ساعت19:54توسط یکی از ما دو نفر |
ما برگشتیم
سلام دوستان! من و شهرزاد با تجدید نظر برگشتیم... بعد از این نوشته های ما را در این جا بخوانید......اولین نوشته ای این صفحه یک مقاله تحقیقی است...شاد باشید
+نوشته شده در 2006/4/30ساعت0:42توسط یکی از ما دو نفر |

نقض حق آموزش زنان در آسیای میانه

نوشته: زبیده اکبر

 

 

1. مقدمه: 

 

1. توضیح مساله 

2: دلایل دست نیافتن زنان به آموزش:

1.      تعبیر نادرست مفاهیم دینی

2.      مشکلات فرهنگی

3.      عدم آگاهی از پی آمد ها

 

2. راه حل ها:

 

1: آمار و ارقام

2: پی آمد های وجود نداشتن زنان تحصیل کرده در جامع

3:  تاثیرات وجود زنان تحصیل کرده در جامعه

4: تغییرات مثبت در سالهای اخیر

5: آگاهی

6: دیدگاه ها و اندیشه های سکولار

 

3: نتیجه گیری:

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  

   

1. مقدمه: 

در سر تاسر آسیای میانه حق بنیادی زنان برای آموزش نقض میشود. در بعضی جوامع تغییر ناپذیری بنابر فکتور های فرهنگی پایدار است. زنان و خانواده هایشان تا زمانیکه مربیان و رهبران دولت تحول پذیری را تقویت نکنند از این مساله رنج خواهند برد.

امروز عمده ترین دلیل برای نقض حق آموزش جنسیت است. از میان 885 میلیون افراد بیسواد زنان دو در سه آن را تشکیل میدهند. رابطه محکمی بین آموزش و رشد اجتماعی با فایده بردن از توانایی های زنان و دختران تحصیل کرده وجود دارد. وسیع ترین رقم زنان بیسواد در ممالک عقب مانده دیده شده است.(International Facts)

در آسیای میانه زنان بزرگترین درصد  بیسوادان را تشکیل میدهند. در طول سال 2000 %77 زنان در عراق، %33 زنان در عربستان سعودی، %56 زنان در مصر، و %64 زنان در مراکو بیسواد بودند. با وجود اینکه اهمیت آموزش بوسیله اعلامیه بین المللی حقوق بشر تاکید شده است  این در صد در دیگر ممالک آسیای میانه نیز یکسان باقی میماند. (Roudi-Fahimi)

 زنان در آسیای میانه به عنوان شهروندان طبقه دوم دیده میشود. آنان از صعود اسلام سیاسی رنج برده اند.  جنبش اسلام سیاسی مخالف دیدگاه های سکولار مانند برابری زنان و حق آموزش آنها است. در ایران، سودان، پاکستان و افغانستان ( زیر رژیم طالبان) اسلام گرایان سیاسی حق آموزش و کار را  با دشوار ساختن بیرون شدن زنان از خانه هایشان از آنها گرفته اند.(Kamguian)

این تبعیض از دوران طفولیت در مکاتب آغاز میشود. دختران و پسران در سنین خیلی کم از همدیگر جدا میشوند. فشار هایی برای مانع شدن دخترا از نزدیکی با پسران هم از خانواده و هم از مسوولین مکاتب بالای دختران وارد میشود.  آرایش های دخترانه و نمایان شدن موهای دختران ممنوع قرار داده میشود ودخترا برای برخی روش های صحبت، قدم زدن، خندیدن و لباس پوشیدن تنبیه میشوند. زنان حق تحصیل، کار، ازدواج و یا حتی باز کردن حساب بانکی بدون اجازه یک مرد در فامیل را ندارند. (Kamguian)

یکی از دلایل عمده عقب ماندگی آسیای میانه آموزش نیافتن زنان است. برای مادران واقعیت های ابتدایی صحت و تغذیه آموزش داده نمیشود، در حالیکه آنان مسوولیت تربیت اولاد های خود را دارند. اگر زنان حق آموزش میداشتند  میتوانستند از آگاهی خود برای تربیت دختران و پسران خود استفاده کنند. در نتیجه وضعیت اقتصادی و اجتماعی منطقه تحول پذیر میبود. (Krike)

تاثیر عمیق سواد بالای سیستم تولیداتی و فرصت های استخدام زن ملاحظه شده است. آموزش میتواند به زنان کمک کند از فرصت هایشان برای استفاده آنها به نفع خود و خانواده هایشان فایده بگیرند.  زنان در آسیای میانه در سنین کم ازدواج میکنند، با احتمال زیاد خیلی زود بعد از ازدواج حامله میشوند، و احتمال ببار آوردن اطفال سالم در این خانواده ها خیلی کم است چون دختران مجبور بوده اند درس را رها کنند، یا حتی بعضی از این زنان هیچگاهی درس نخوانده اند. در کنار این مساله، بیسوادی فرصت های استخدام زنان در آسیای میانه را کاهش میدهد. ((Roudi-Fahimi

 

2. راه حل ها: 

تعدادی از سازمان ها برای افزایش حق زنان در آسیای میانه کار میکنند.

کمیته دفاع از حق زنان در آسیای میانه سازمانیست که به خاطر حق زنان و آزادی فردی آنها مبارزه میکند. این سازمان سکولاریزم را مبنای حق و آزادی زن در آسیای میانه میداند. CDWRME جدایی دولت و دین را توصیه میکند. این سازمان خاطر نشان میسازد که زنان در آسیای میان هیچ حق مساوی در کار، تحصیل یا موارد خانوادگی را ندارند وبرای بدست آوردن این حقوق بنیادی زنان مبارزه میکند. بر اساس این سازمان پالیسی اجتماعی جنبش های اسلامی و دولت حقوق اساسی زنان در سر تا سر آسیای میانه را نقض میکند. (The Character of Committee to Defend Women’s Rights in the Middle East) 

ایمنیستی انترنشنل پیشنهاداتی را برای بهتر فهمیدن و حمایت از حق زن ارایه کرده است که برای تاثیرات مثبت در سطح ملی و بین المللی مبارزه کرده اند. یکی از پیشنهادات این سازمان حمایت دولت ها و ملل متحد از حقوق زنان است. (Why are we still waiting?)

 

3. نتیجه گیری: 

با اینکه حق زنان آسیای میانه به آموزش انکار شده است، هنوز امیدواری برای تغییر وجود دارد. سازمان های بین المللی تلاش میکنند مشکل را حل کنند. زنان فعال در جوامع گام های برای به میان آوردن تغییر میگذارند. اگر آگاهی بیشتر از مسله  وجود میداشت زنان در آسیای میانه فرصت های بیشتر برای مبارزه میداشتند و جامعه ای با زنان تحصیل کرده میتوانست هم مرد و زن اجتماع را کمک کند.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

منابع و مراجع

 

Abu Khalil, As’d. Women in the Middle East. 30 Nov. 2000. Online. 8 Feb. 2006. http://www.fpif.org/breifs/vol5/v5n30women_body.html .

 

Bearak, Barry. Afghanistan Girls Fight to Read and Write. 9 Mar. 2000. Online. 1 Feb. 2006.  http://www.library.cornell.edu/colldev/mideast/afgwmnx.htm .

 

Chowdhury, Kowsar P. Literacy and Primary Education. Online. 3 Feb. 2006.  http://www.worldbank.org/html/extdr/hnp/hddflash/workp/wp_00050.html .

 

Female Literacy Key to Uncorking Middle East Development Genie. 9 Oct. 2003. Online. 6 Feb. 2006. http://www.globalenvision.org/library/8/544/6 .

 

Gender Equality Fact Sheet. 2005. Online. 3 Feb. 2006. http://www.unfpa.org/swp/2005/presskit/factsheets/facts_gender.htm .

 

International Facts. 2000. Online. 3 Feb. 2006. http://www.womeninliteracy.org/facts.html .

 

Kamguian, Azam. The Liberation of Women in the Middle East. 2003. Online. 1 Feb. 2006. http://www.ntpi.org/html/liberationofwomen.html .

 

Kamguian, Azam. Religion in Education- a Case Study. 2003. Online. 30 Jan. 2006. http://www.ntpi.org/html/education.html .

 

Krike, George E. A SHORT HISTORY OF MIDDLE EAST: From the Raise of Islam to Modern Times. New York: Frederick A. Preager. 1961.

 

Regional Human Rights Organizations-Middle East. Online. 27 Feb. 2006. http://www.law.emory.edu/ihr/mideast.html .

 

Roudi-Fahimi, and Farzana Valentine M. Moghadam. Empowering Women, Developing Society:  Female Education in the Middle East and North Africa. http://www.comminit.com/strategicthinking/st2004/thinking-32.html .  

 

Sachs, Susan. In Iran, More Women Leaving Nest for University. 22 July 2006. Online. 1 Feb. 2006.

http://www.library.cornell.edu/colldev/mideast/irnwmnz.htm .

 

Swibel, Matthew. The Most Powerful Women: Women to Watch in the Middle East.

28 July 2005. Online. 30 Jan. 2006. http://www.forbes.com/2005/07/28/lists-powerful-women-middle-east-cz-ms-05powom_... .

 

The Charter of Committee to Defend Women’s Rights in the Middle East. 2001. Online. 27 Feb. 2006. http://www.secularsim.org/women/cdwrme.htm .

 

The U.S- Middle East Partnership Initiative. Promoting Knowledge. 18 June 2003. Online. 6 Feb. 2006. http://www.state.gov/p/nea/rls/22247.htm .

 

 

+نوشته شده در 2006/4/29ساعت20:35توسط یکی از ما دو نفر |